Ehsan Karami Ehsan Karami

وبلاگ

جاده تنهایی …

دی ۱۰, ۱۳۹۶ توسط احسان

سیزدهم ماه بود یا ماه سیزدهم…خاطرم نیست.جاده به مسیرش ادامه میداد…

تو خسته شده بودی. پای رفتن نداشتی. خشمت می آمد از جاده بی انتها. نیمکتی تنها کنار جاده با وقار نشسته بود روبروی آفتابی که جانی نداشت. بر جا ماندی. دستم را رها کردی و رفتی روی نیمکت نشستی . گفتم نمی مانم گفتی نمی آیم.من روانه شدم ، تو ماندی . بی خداحافظی.بی آنکه دستی تکان دهیم. بی آنکه نگاهی به چشمان هم کنیم. حتی بی آنکه دعایی کنیم مسافر و باشنده را.
حالا از آنروز روزها گذشته…نه جاده مرا به یاد دارد نه نیمکت تو را و من به این میاندیشم که آن جاده و آن نیمکت دیگر هرگز کسی را به خود نخواهند دید…

آن جاده رویایی جاده ما بود و آن نیمکت مهمانواز نیمکت ما…تنهایی نه میشد رفت نه میشد ماند.تنهایی اشتباه بود…ما کی اشتباه کردیم؟ سیزدهم ماه یا ماه سیزدهم…؟ کدامش دامنمان را گرفت…؟

ارسال نظر

WordPress Video Lightbox